تا به حال شده احساس کنید که هیچ جا شما را نمی پذیرند؟ احساس کردید که عجیب غریب و ناکارآمد هستید و به سادگی گیج می شوید؟ نویسنده ی این کتاب چنین حسی در طول زندگی اش داشته. او داستانی روایت می کند که هم بامزه و هم روشنگر است (چیزی که شمارا آگاه می سازد) و در جستجوی چیزی است که به معنای هویت ما است. پیام اصلی این است که ما دستپاچه می شویم و وانمود می کنیم که هیچ اتفاقی نیفتاده، چیزی است که مارا تعریف می کند. زمانی که اتفاقاتی را روایت می کند که خواهرش با لباس پرنده وارد مدرسه ی او شد؛ گربه اش که بیشتر شبیه به تابلوی اعلانات بود، که برای او و وابستگی اش هم ژرف بود و هم مضحک؛ در حال مدیریت بیان چیزهای جدی بود که برای همه ی ما مهم هستند.

 بامزه ترین نقل قول از کتاب

“ویکتور عزیز؛ واقعا دست خودم نیست. من این گربه را بعنوان پیشنهاد صلح برات می فرستم. بخاطر چیزهایی که روی دیوار در مورد خواهرم نوشتی تورا می بخشم. … (ادامه در پشت گربه!) …چون دوست دارم و تو به من نیاز داری. چه کسی این قدر دوستت دارد که روی گربه برایت یادداشت بفرستد؟؟! هیچ کس، به جز من.

عکسی هم از روز عروسی مان بر روی پای چپ گربه چسبانده ام. خوشحال به نظر نمی رسیم؟ باز هم می توانیم اینطورباشیم.”

Dear Victor: Wow. That … really got out of hand. I’m sending this cat in as a peace offering. I forgive you for all the stuff you wrote on the walls about my sister, and I’m going to just ignore all the stuff you wrote about my “giant  …” (turn cat over for rest) because I love you and you need me. Who else loves you enough to send you notes written on cats? Nobody, that’s who. Also, I stapled a picture of us from our wedding day to the at’s left leg. Don’t we look happy? We can be that way again

سطح کتاب: متوسط

مدت زمان مطالعه: 1600 دقیقه

دکتر یونس طاوسی

مدیر دپارتمان آموزش زبان بزرگسال

مجتمع فنی تهران نمایندگی رشت